تبليغاتX
مرند اوغلو

توضیح: دوستان و دشمنانی که با وبلاگ من آشنایی دارند، می‌دانند که مطالب این وبلاگ بیش از نود درصد نوشته خودم است و دوست نداشتم نوشته‌های دیگران را کپی کنم، چون اولاً دادن اطلاعات تکراری هنر نیست و ثانیاً کپی کردن فله‌ای نوشته‌ها، عموماً کار وبلاگ‌های باستان پرستان و کوروش پرستان (پان ایرانیسم) است و من هم ممکن است با انجام این کار شبیه آنها شوم!

اما الان که متأسفانه درس‌های دانشگاه امانمان را بریده است و وقت زیادی برای کار روی وبلاگ ندارم، نوشته‌ای مفید از دوستان را میگذارم. امید است دوستان گرامی ما را به خاطر کمکاری ببخشند و امید است آذربایجان این فرزندش را در روزگاری که دشمنانش از همه طرف روی آن ریخته‌اند، به خاطر مشغول بودن به کارهای شخصی خودش ببخشد!



---------------------------------------------------------------------------



دوران کودکی ما با داستان های کوروش ، داریوش ، هخامنشیان ، پاسارگاد و پارس سپری شد .

کتاب های درسی مان مملو از قهرمانیهای این به اصطلاح « کبیر » ها بود . نوشته ها همه حاکی از نژاد آریاییها و انسانیت آنان در دوران هخامنش ها بود ، حقوق بشر در زمان های قدیم با کوروش کبیر همزاد شد و این سریال همچنان ادامه داشت تا این شخصیت منحصر به فرد سلاله آریایی در جایگاه ذوالقرنین پیامبر برگرفته از قرآن کریم بنشیند تا همه چیز در کتیبه ی تاریخ تمام شده انگاشته شود و بدین ترتیب نژادی پاک از لابلای تاریکی­های سرگردان سر بر آورد و برای ما همه چیز شد ، جسم و روح ما را در خود قبضه کرد و در نتیجه کشور ایران برابر با نژاد آریا گردید ، برابر با پارس شد و تمام تخیلات و رویاها با پرده ای از کوروش و داریوش همرنگ گشت و ما تنها کوروش پرست شدیم و ستایش داریوش نمودیم ، غافل از اینکه قبل از کوروش و بعد از آن ملت هایی در این سرزمین زیستند و زندگی می کنند که هیچ علقه ای با سلسله باستانی هخامنش ندارند و همچنین هیچ وابستگی با نژاد آریا پیدا نکردند اما آنها انکار شدند و هنوز هم نادیده شمرده می شوند .

 

اقوام اصلی قوتتی ، لولوبی ، هورری و کاسسی صدها سال در اتحادیه ماننا و ماد که همگی جزء زبان های التصاقی بوده اند ، قبل از پارس ها در این سرزمین می زیستند که در محدوده ای بسیار وسیع کوه های قفقاز و رود ارس گرفته تا همدان و ری سکونت داشتند .

 

کوروش برای ما آغاز تمدن در این منطقه و اگر اغراق نباشد آغاز بشریت تلقین شد حتی تخت جمشید نیز وارد سند مالکیت هخامنشیان در آمد و هرچه را که قبل از کوچ پاسارگادها از سیبری ، توسط اقوام پیشین ساخته و پرداخته شده بود بنام تازه مهاجران درج گردیده و آشکارا مدنیت ما قبل کوروش بطور رسمی دزدیده شد .

 

طبیعی است در این میان ملت هایی که همه چیزشان حتی فرهنگ و زبانشان مورد تاخت و تاز قرار گرفته سر به عصیان بنهند و برای بازگشت استقلال خود به مبارزه برخیزند ، جواب همه آن ها را داریوش کبیر در کتیبه بیستون داده است : من هم بینی و هم گوش و هم زبان سردار ماد را بریدم و یک چشم او را هم کندم ، اورا به در کاخ بستم تا همه او را ببینند و سپس در همدان به دار زدم و تمام یاران او را در درون دژ حلق آویز کردم بدین ترتیب کشت وکشتار شروع می شود و تا ملل اصلی قبل از مهاجران ( یا مهاجمان ) مغلوب کامل شوند .

 

تاریخ نگاران برجسته ساز هخامنشیان نیز در عصر حاضر بر آن تحریف ها و جعلیات و دزدیها مهر تایید زده و نژاد پرستی را به اوج رسانده اند ، بطوریکه حسن پیرنیا در کتاب ایران باستان صفحه ١٥٧ می نویسد : « وقتی آریایی ها وارد فلات ایران شدند با مردمانی روبرو شدند که زشت و از حیث نژاد ، عادات و اخلاق و مذهب از آن ها پست تر بوده اند یعنی آریان ها مردمان بومی را دیو یا تور ( تورک های قدیم ) نامیده اند ، آریان ها هرجا که تور را می دیدند می کشتند و بعد ها کارهای پر زحمت را از قبیل زراعت ، تربیت حشم و خدمت در خانواده ها بر دوش آن ها نهادند یعنی استعمار و بهره کشی .

 

 جناب فردوسی نیز در شاهنامه اش ملت های تورک ساکن در این سرزمین را که قبل از پارس ها اقامت داشتند دیو سیرت معرفی کرده بود .

 

ناصر پورپیرار در صفحه ٥٤ کتاب دوازده قرن سکوت در جواب پیرنیا می نویسد :

 

« اما اگر منظور آقای پیرنیا بومیانی است که تا ورود هخامنشیان موفق به ایجاد ده ها مرکز تمدن و تجمع درخشان در این سرزمین شده اند پس دیگر لا اقل و منطقا هخامنشیان را نه ایرانی ، بلکه باید متجاوزین به آن تمدن ها بشناسیم »

 

اضافه می کنیم به اینکه کلیه تاریخ نگاری که در این هفتاد و هشتاد سال اخیر در ایران صورت گرفته همواره کوروش با اصطلاحات « پارس » و « آریا » همراه بوده است و هر یکی مکمل دیگری در این مهره چینی شطرنجی محسوب می شوند.

 

در کتاب فرمان کوروش بزرگ به تالیف عبدالمجید ارفعی ، جناب کوروش کبیر می فرماید : من کوروش پادشاه جهان ، شاه بزرگ ، شاه نیرومند و ...

 

ببینید این ذکر کوروش که در تاریخ بیطرف و بیغرض ، که بجز قتل و غارت و دزدی و چپاول چیز دیگری از وی سراغی نیست چگونه در گل نبشته خود که در بابل یافت شده است خود را از تمامی جهانیان بالاتر و برتر القاء می کند ، کورشی که طایفه های مهاجم آن از شمال کوه های اورال وارد این سرزمین شدند ، به تاراج مدنیت حداقل ١٥ تمدن اصلی قبل از خود پرداخته و هرچه که آنان ساخته بودند اینها به اسم خود مصادره نموده و تحویل آیندگان دادند همچنان که پیشتر گفتیم اکثریت ملت هایی که ساکنان اصلی در این منطقه محسوب می شدند التصاقی زبان یا دقیق تر بگوییم تورک های اولیه بودند ، اما در مورد عناوین پارس و آریا که در تاریخ اخیر و همچنان بر اساس بده بستان های هخامنش با یهود در آن زمان ، بصورت زبان مستقل و نژاد پاک مطرح شده است ، جناب پورپیرار مینویسد این جاست که برای نخستین بارمردم ایران این قوم بی نشان و ناشناخته و خونریز را « پارسه »  خواندند لقبی که در این کهن سرزمین و ایران کنونی ودر فرهنگ ماد و عیلام « گدا ، ول گرد و تهاجمی معنی شده است .

 

چقدر معنای این لقب با هستی تاریخی این قوم ( هخامنش ) منطبق است و اینکه ما را به وسعت و عمق درد و رنجی هدایت می کند که مردم ایران در روند برآمدن هخامنشیان تحمل کرده اند .

 

.همچنان در مورد آریا می نویسد هیچ ردپایی از این واژه با معنی نژادی آن پیش از نقر در کتیبه­ی بیستون نیافته ایم . حتی معتقد هست که برخی از خاورشناسان کلمه هرات در کتیبه بیستون که در اصل « هرو » آورده شده به عمد وبر غلط آنرا آریا خوانده اند تا به ادعای داریوش عینیت ببخشند و برای تصدیق آرزوهای اوست که چنین قومی را اختراع می کنند.

 

به این ترتیب تنها احتمال دارد که محلی دور از حاکمیت هخامنشیان به اسم « آریا » موجود باشد و بس ، نه نژادی به نام آریا وجود داشته و نه می تواند جزء گروه های زبانی قرار بگیرد .

 

 ***

 

در تکمیل این همه جعلیات و تحریفات تخت جمشید که نمونه تمدن و فرهنگ ایلامی بشمار می آید بطور کلی بنام کوروش کبیر و داریوش کبیر و امپراطوری هخامنش تمام شد ، امپراطوری که با جنایت های بیشمار این به اصطلاح « کبیر » ها برای خود حقوق بشر می سازد و خود را بنابه نوشته های تاریخ نگاران آریا محور : با اخلاق ، مهربان ، باسواد و دارای فرهنگ غنی و تمدن های درخشان معرفی می کند و تا آن جا دوام می یابد که از جمجمه آنان نیز یک اصالت عالی خروج می کند .

 

 بازهم ناصر پورپیرار می نویسد : این است ماهیت واقعی یک امپراطور بیگانه ی بر خون و از خون بر آمده که در منطقه ی خیزش صنعت و هنر جهان از خود یک خشت مال ، یک آجرپز و ... ندارد و تا پایان در تاریخ جز بر نیزه اش تکیه نکرده است .

 

 

 

اما جالب ترین نکته در این جاست که امسال ٢٩ اکتبر « ٨ آبان » روز حقوق بشر روز کوروش کبیر نامگذاری شده بود یعنی کوروش کبیر برابر با حقوق بشر و حقوق بشر برابر با کوروش کبیر در ایران و حتی خارج از ایران قلمداد شده و تلقین می گردد که به همین مناسبت « کوروش کبیر » چی ها در دهم آبان در تخت جمشید مثلا گردهمایی داشته و یاد و یادواره آن بزرگترین شخصیت تاریخ که تا مقام پیامبری به اوج رسیده گرامی بدارند .

 

شخصیتی که در تاریخ بیش از دوهزار پانصد ساله ی این سرزمین نقش یک چماق کبیر را برای از بین بردن ملت هایی که مدنیت آفریده اند بازی کرده است .

 

آن زمان این چماق بر سر بابلی ها و ایلامی ها فرو افتاد و این زمان ابزاری بدست پارس ها برای محو و آسیمیله نمودن ملت های متشکل در ایران : بلوچ ها ، عرب ها ، ترکمن ها ، لر ها ، و کردها و خصوصا اکثریت جمعیت کشور یعنی تورک های آذربایجان مورد استفاده قرار می گیرد .

 

کوروش کبیر بعنوان چماق کبیر بهانه ی بزرگی برای آریا محوران شده تا هرچه که غیر آریایی ( غیر پارس ) می باشد انکار گردد اما غافل از این که این کوروش به اصطلاح « کبیر » بدست ملکه تورک های ماساژت « تومروس » به طرز فجیعی کشته می شود .

 

دکتر زهتابی در جلد اول کتاب تاریخ دیرین تورک های ایران صفحه ٦٣٩ و ٦٣٨ می نویسد : کوروش پادشاه پارس در یک نبرد نابرابر پسر ملکه تومروس را به قتل می رساند ولی این ملکه می گوید : من تو را در میدان جنگ شکست می دهم اما تو با حیله و مکر بر سر من مصیبت آوردی و پسرم را از من گرفتی ، آنطور که گفته ام تو را از خون خوردن سیراب خواهم کرد .

 

جنگ این دو اردو در آن سوی آراز ( ارس ) به وقوع می پیوندد و به این ترتیب کوروش بعد از ٢٨ سال در سال ٥٢٩ قبل از میلاد از لشکر تورک های ماساژت شکست خورده و سرش از بدن جدا گردیده و در یک پوستین پر از خون انداخته می شود:


 


 این بود پایان یک خون ریز تاریخ که با دیکتاتوری ، چپاول ، فرهنگ و مدنیت قبل از خود از یک پیشرفت و تکامل بشری در میان ملت ها و تمدن های ایلامی ، بابلی ، قوتتی و لولوبی ( شمال غرب کشور : آذربایجان ) ممانعت به عمل آورد و سد بزرگی شد تا بشریت از چند دور تکامل تاریخی باز ماند .

 

اینک آن کوروش و داریوش « کبیر » ها به مثابه یک پتک و چماق ، چنان بر سر غیر پارس ها ( غیر آریایی ) کوبیده می شود تا همه چیز رنگ بوی پارسی بخود بگیرد .

 

اگر به کتاب تاریخ سال سوم دبیرستان امسال ( صفحه ٣ ) توجه کنیم کاملا قضیه آشکار می شود : سلسله هخامنشیان با فرمانروایی کوروش بزرگ آغاز شد ، او توانست با متحد کردن اقوام پارسی و ماد حکومتی را پایه گذاری کند که گستره قلمرو آن شامل تمدن های کهن به جز بخشی از یونان باستان بود کورش به دلیل خداپرستی ، عدالت خواهی و خردمندی اش شهرت جهانی یافته است .

 

برخی معتقدند که در قرآن مجید به عنوان فرمانروای نیک سیرت ستوده شده همان کوروش پادشاه ایران است . 

 

  ***

 

در پایان خاطر نشان می سازم که کشور ایران یک کشور کثیرالمله بوده که بایستی تمام ملت های ساکن در این سرزمین اعم از تورک آذربایجانی و ترکمن گرفته تا فارس ، کرد ، بلوچ ، عرب و لر و ... زیر سایه ی قانون و عدالت در تمام جنبه های آن ، حق زندگی برابر داشته باشند.

 

 

 

دوم این که هیچ شخصیت و یا سلسله تاریخی نمی تواند همانند چماقی اعمال شود که نژاد پرستی را همراه حذف هویت تاریخی سایر ملت ها به منصه ظهور برساند .

 

شهروند پارس همانقدر عزیز و گرامی هست که شهروند بلوچ ، عرب ، کرد و تورک آذربایجانی .

 

 و یک شهروند پارس همان قدر که از امکانات زبانی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی بهره لازم را میبرد بایستی سایر ملت ها نیز از حقوق مذکور استفاده عادلانه داشته باشند .

 

در نهایت ، این نوشته بدون هیچگونه غرض ورزی و عناد نسبت به یک ملت یا زبان ، به رشته تحریر در آمده است و همه انسان ها در این سرزمین باید از موازین حقوق بشر و قانون اساسی در تمامی ساحه ها ، آن هم به معنای واقعی آن بهره مند گردند .

 

 به امید آن روز .

 

هدایت ذاکر

 

تبریز

 

٢٦/٨/٨٧  

مرند اوغلو یازیب، 87/08/29 تاریخینده، ساعت 18:9 | لینک |
/****************************/
(مطلب حذف شد!)

توضیح:
از اون جایی که حرف حساب جواب نداره و من جوابی در مقابل اولین کامنت این پست ندارم، و قانع شدم که نوشتن این پست کار درستی نبوده، برای اولین بار نوشته خودم رو سانسور میکنم!
مرند اوغلو یازیب، 87/08/02 تاریخینده، ساعت 13:46 | لینک |
اخیرا وبلاگی با عنوان «گروه جوانان مبارز علیه پانفارسها» شروع به کار کرده و به ادعای خودش وبلاگ یکی از آنها را هم هک کرده است. آگاه باشید که این وبلاگ از طرف خودشان ساخته شده و وبلاگ به ظاهر هک شده هم پست مذکور را خودش عمدا زده است. احتمالا این وبلاگ شیادانه را صاحب همان وبلاگ به ظاهر هک شده ایجاد کرده است.

این وبلاگ شیاد حتی با نوشتن تعدادی مطالب سعی در جلب اعتماد ترکها دارد.
گول این وبلاگ را نخورید. در پست مربوط به هک میبینید که درخواست نام و پسورد وبلاگ خودتان را کرده است. مطمئن باشین با دادن آن وبلاگ خودتان هک خواهد شد. لطفا این پیام را با اطلاع همه برسانید.

آدرس وبلاگ شیاد:

http://araz blogfa .blog fa.com
(فاصله ها را بردارید. مایل به لینک دادن به وبلاگ مذکور نیستم)



تکرار دوباره سناریوی سوخته!

پس از لو رفتن وبلاگ مذکور، همان فرد یا افراد در وبلاگی وجدید دوباره همان سناریوی مسخره را شروع کرد. در وبلاگ جدید که ادرسش در زیر است، همانطور که میبینید کپی تمام مطالب وبلاگ قبلی در آن است و باز هم برای جلب اعتماد، یکی دیگر از وبلاگهای خودشان را به صورت صوری هک کردند؛ دقت داشته باشید که اگر کسی هک کردن بلد باشد، برای هک کردن یک وبلاگ نیازی به پسورد وبلاگی دیگر ندارد!
یعنی دریافت پسورد وبلاگ شما فقط جهت هک کردن وبلاگ خودتان است و بس!! لطفاً این نوشته را به اطلاع تمام وبلاگ نویسان دیگر نیز برسانید.


آدرس وبلاگ شیاد جدید:

http://hero turk .blog fa.com
(فاصله ها را بردارید. مایل به لینک دادن به وبلاگ مذکور نیستم)

مرند اوغلو یازیب، 87/07/16 تاریخینده، ساعت 12:38 | لینک |

یکی از پان ایرانیست‌ها در وبلاگ پان‌ایرانیستی‌اش مطابق معمول شروع به نوشتم مطالب خلاف واقع و تحریک کننده حس وطن‌دوستی نوشته است. در اینجا جوابی مختصر به نوشته‌های این فرد ظاهراً آذربایجانی که خود را یاشار معرفی می‌کند، می‌دهیم.

نوشته این دفعه مربوط به یکی از مطالبات به حق ما یعنی تعدادی از اصول اجرا نشده و نمایشی قانون اساسی است. ایشان نوشته‌شان را با فحش‌های همیشگی که محافل تمامیت‌خواه پان‌ایرانیست به هویت‌طلبان می‌دهند، یعنی «پانترک»، «تجزیه‌طلب» و ... شروع کرده و پس از افاضاتی چنین نوشته‌اند:

 

همانگونه که میدانیم بعضن خط را هم تغییر داده و بسیاری از سایت های پانترکی از الفبای لاتین روسی همانگونه که در جمهوری خودمختار آذربایجان (ارّان-ایران شمالی) بکارمی رود بهره می گیرند.

در اصل 15 منظور از «خط رسمی» مسلماً خط فارسی است. اکنون هر زبانی در دنیا خط خودش را دارد و این کار که در یک کشوری که ده‌ها زبان جریان دارند، برای همه‌شان یک خط تعیین کرد، مسلماً کاری غیر انسانی و شوونیستی است. در یک کلام منظور از خط رسمی در اینجا خط همه زبان‌های ایرانی نیست. اما حتی اگر این را بر فرض محال بگیریم که منظور از «خط رسمی ایران» خط تمام زبان‌های حاضر در ایران است، در آن صورت چرا ارامنه می‌توانند به خط سنتی خودشان که کاملاً جدا از خط فارسی عربی است، بنویسند و در مدارس با این خط آشنا شده و تدریس شوند؟!

در ضمن شما عمداً و یا سهواً دو خط آذربایجان را با هم قاطی کرده‌اید. خط لاتین، روسی نیست و اتفاقاً استالین خط لاتین مصوب سال 1928 را ممنوع کرده و خط سریلیک را اجبار کردند. یعنی خود روس‌ها دشمن خط لاتین فعلی بوده‌اند.

 و باز هم در ضمن، در دنیای فعلی کشوری، منطقه‌ای، ایالتی و یا هر چیز دیگری به اسم «جمهوری خودمختار آذربایجان» وجود ندارد. اگر منظورتان جمهوری آذربایجان است، آنجا کاملاً یک کشور مستقل است و جزو خاک هیچ کشور دیگری نیست که بخواهد در مجموعه آن کشور، خودمختار باشد!

 

مثلا تکلیف گویش های تاتی درآذربایجان چه میشود؟ تکلیف کردهای و ارامنه ارومیه چه میشود؟ کردهای کرمانجی خراسان چه کنند؟

همه این اقوامی که شما نام بردید، حقوق قومیتی خودشان را دارند و آنها هم باید با زبان خود در مدارس آشنا شوند. اگر می‌خواهید بگویید که حضور ده‌ها قومیت و زبان در ایران عملاً این کار را غیر ممکن می‌کند، سخت در اشتباهید. اولاً همین الان خیلی از کشورها این گونه هستند. از کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکایی گرفته تا کشورهای عقب‌مانده‌ای که در همسایگی ما هستند. در همین هند 22 زبان رسمی وجود دارد. مطمئناً اینها به صورت نمایشی رسمی نیستند و حتماً دارای کاربرد رسمی هستند.

اگر می‌خواهید پراکندگی و اختلاط اقوام را دلیل بر غیرممکن بودن آن بدانید، باز هم در اشتباهید. اکنون ارامنه در ایران جمعیت بسیار اندکی دارند و در شهرهای مختلف هم پراکنده‌اند ولی همه‌شان مدارس مخصوص خودشان را دارند و زبان مادری‌شان در مدارسشان تدریس می‌شود. پس دوای درد آن مشکل را الان خودتان دارید!

 

کدامیک از لهجه های ترکی آذری را برگزینند برای گفتار،شنیدار و نوشتار. میدانیم در تبریز به گونه ای ترکی آذری تلفظ میگردد که علی الظاهر لهجه اردبیلی را قبول ندارند. خوب باید چه کرد؟ با آذری تهرانی چه کنیم؟ کرد تهرانی چه؟ گیلک ها و ارامنه ی ساکن در تبریز چگونه؟

شما لازم نیست به فکر زبان ما باشید. زبان ما با وجود ده‌ها لهجه و گویشی که دارد، زبان معیار خودش را هم دارد. همانطور که فارسی هم با وجود ده‌ها لهجه و گویش، زبان معیار خودش را دارد. حتی برای زبان‌هایی که تا الان زبان معیار مشخصی ندارند، باید یک زبان معیار درست شود و این اصلاً درست نیست که لهجه یک مکانی را به عنوان زبان معیار به دیگران تحمیل کرد. کردی سورانی هم زبان معیارش را با انتخاب کلمه‌ها و گرامر و ... از مجموع شهرهایی که به سورانی حرف می‌زنند، ساخته است.

 

این چگونه دستگاه آموزش و پرورشی است که در زنگ ادبیاتش انواع واقسام معلمین ادبیات داشته باشد آنهم با لهجه های متفاوت! که زبان مادری محترم شمرده گردد

این مشکل خیلی کوچک هم به راحتی با استفاده از نیروهای بومی حل می‌شود. همانطور که در بالا هم گفتم این یک طرح نو نیست، بلکه طرحی که سال‌های سال در خیلی از کشورها اجرا شده و اجرا می‌شود. یعنی این که شما سعی دارید با طرح بعضی مسائل غیر ممکن بودن آن را نشان دهید، مطمئن باشید که تمام آنها جواب دارند وگرنه در کشورهای دیگر اجرا نمی‌شد.

 

اصولن پانترکیسم به یک زبان واحد اعتقاد دارد، آنهم زبان تورکی آلتایی- مغولی و بس. و این زبان هم باید حتی در دانشکده های پزشکی و مهندسی ایران تدریس گردد، این هدف غایی (نهایی) است.شاهد این مدعا چیست ؟

هیچ ترکی زبان ترکی را با مغولی یکی نمی‌داند. این دو فقط در یک خانواده زبانی قرار دارند و بس. ارتباطشان به بیش از آن نمی‌رسد. شما خودتان که آذربایجانی هستید و احتمالاً ترکی بلدید، خوشحال می‌شوم یک جمله مغولی به انتخاب خودتان برای ما معنی کنید!

 

پان ترکها در جمهوری آذربایجان با زبان پارسی چه کردند: گزارشات نشان میدهد، بی هیچ ملاحظه مدارس پارسی زبان راتعطیل کردند. در جمهوری خودمختار آذربایجان(ارّان) هنوز سالخوردگان تالش مشاهده می گردد که به زبان تالشی- تاتی سخن گفته و فرزندان آنها به سختی تنها چند کلمه از زبان فارسی می دانند. این است همان رویای پان ترکان در ایران، که هرآئینه تعبیر نخواهد شد. و درعین حال، همان کابوسی است که یکپارچگی ِ سرزمینی ِ این کشور تاریخی را تهدید میکند.

مقایسه ایران با وجود ده‌ها میلیون ترک با جمهوری آذربایجانی که یک فارس بومی ندارد هم جالب است! در جمهوری آذربایجان مدارس به زبان روسی و گرجی وجود دارند. در ایران غیر از فارسی (و ارمنی) چه وجود دارد؟ در ضمن در جمهوری آذربایجان هم حق تالش‌ها و تات‌ها و دیگر اقوام است که به زبان مادری‌شان مدرسه داشته باشند و سیاست کنونی آذربایجان در قبال آنها ظلم و است و من از آن دفاع نمی‌کنم. و البته این را هم نمی‌دانم که چرا آن را پیش می‌کشید، در حالی که هیچ ربطی به قانون اساسی ایران ندارد.

 

تدریس ادبیات آنهم به شیوه واحد، مثلا در آذربایجان غربی و شهرهای چند قومی، امری ناشدنی است و منجر به برادر کشی، و در بقیه مناطق نیز کمابیش به همین گونه است. حتما شنیده اید در آذربایجان غربی دانش آموزی که با دوست دیگرش به زبان کُردی سخن میگفته توسط معلم ترک زبانش از کلاس اخراج میشود.

اتفاقاً بسیار هم امری است شدنی. کافی است مدارش شهرهای چند قومیتی را به نسبت قومیت‌ها بین آنها تقسیم کنند. در ضمن به هیچ وجه موجب برادرکشی نمی‌شود وگرنه در شهری مثل اصفهان که ارامنه در مدارس به زبان ارمنی و فارس‌ها در مدارس به فارسی درس می‌خوانند، برادرکشی می‌شود؟

در ضمن داستان مذکور را نشنیده‌ام و مطمئناً دروغ است. وگرنه آموزش و پرورش آذربایجان غربی دست ترک‌ها نیست که بخواهند این چنین سیاستی در پیش بگیرند.

 

این در حالی است که"مطبوعات و رسانه های گروهی" به زبان های قومی و خصوصا ترکی آذری وجود داشته و منعی برای آن وجود ندارد و بر اساس همین امر بوده که اندیشه های پان ترکیستی و تجزیه طلبانه منتشر میگردد!

مطمئن هستید وجود دارد؟ لغو و توقیف ده‌ها مجله و روزنامه ترکی را چه می‌گویید؟ حتی روزنامه‌هایی که فقط صفحه ترکی‌شان توقیف شده است! پدیده‌ای عجیب که من تا بحال مشابه آن را در هیچ کشوری نشنیده‌ام که فقط صفحه‌ای از یک روزنامه را توقیف کنند. در ضمن اصلاً قبول. شاید برای من مرندی یک روزنامه در دکه پیدا شود که نصف صفحه ترکی نوشته باشد، آیا در تهران با چندین میلیون ترک چنین چیزی است؟ آیا در استان فارس و یا در خراسان و یا در قم چنین چیزی است؟ تا چند سال پیش در قم تعدادی مطبوعات ترکی وجود داشت ولی اکنون صراحتاً استفاده از زبان ترکی در مطبوعات قم ممنوع شده است.

رسانه‌های گروهی هم احتمالاً منظورتان شبکه استانی با چهار ساعت برنامه آن هم در زبان فاذری است. خوشحال می‌شوم به این نوشته از وبلاگ من مراجعه کنید. آیا شما آن را وجود رسانه گروهی به زبان ترکی می‌دانید؟

 

تاریخ گواه مدعای این امر است، هنگامی که در خلال سالهای(۱۳۲۵-۱۳۲۴) فرقه دمکرات آذربایجان به قدرت رسید یکی از اقدامات اصلی آنها در راستای مرحله ترکیسم و منویّات دولت شوروی، ممنوع کردن زبان فارسی بر مبنای اصل زبان واحد - سرزمین واحد بود.

اتفاقاً تاریخ به هیچ وجه گواه آن نیست و شما را به خاطر این دروغ در موردش، نفرین می‌کند. در جواب شما فقط اصل سوم بیانیه 12 شهریور را می‌آورم:

اصل ۳- آذربايجانين ابتدايی مکتبلرينده اوچ کلاسا قدر درسلر فقط آذربايجان ديلينده آپاريلماليدير و اوچ کلاسدان يوخاری دولت ديلی اولماق اوزره فارس ديليده آذربايجان ديلی ايله ياناشی تدريس ائديلمه ليدير. آذربايجاندا ملی دارالفنون تشکيلی دموکـرات فرقه سينين اساس مقصدلريندن بيری دير۰

 

نهایتن، به عنوان یک نتیجه گیری نهایی، آموزش و پرورش زبان مادری، در سرزمین های چند قومی- چند لهجه ای و چند زبانی،امری ناممکن و ناشدنی است و اساسن دولت در مقابل اجرای آن مسئولیت قانونی ندارد.

به هیچ وجه ناممکن نیست و در خیلی از کشورهای دنیا همین الان به صورت عملی وجود دارد. دولت در قبال اجرای اصلی که خودش تصویب کرده است و مردم هم به آن رأی داده و به اجرای آن دل خوش کرده‌اند، کاملاً مسئول است.

 

امیدوارم هویت طلبان (بدیل پانترکیسم و تجزیه طلبی) پاسخ شفاف دهند.

۱- آیا در جمهوری آذربایجان در مناطق غیر آذری ، زبان مادری غیر ترکی تدریس میگردد ؟

۲- آیا در ترکیه در مناطق غیر ترک ،  زبان مادری غیر ترکی تدریس میگردد ؟

 

من جواب می‌دهم:

1) در جمهوری آذربایجان همانطور که در بالا گفتم مدارس به زبان روسی و گرجی وجود دارند. در مورد دیگر قومیت‌ها هم من خودم خواستار تدریس آنها هستم و سیاست فعلی‌اش را ظالمانه دانسته و تقبیح می‌کنم. البته همانطور که گفتم وضع آنجا از ایران بهتر است چون حداقل غیر از زبان رسمی دو زبان دیگر هم تدریس می‌شود، در حالی که در ایران غیر از زبان رسمی فقط یک زبان دیگر (ارمنی) تدریس می‌شود.

2) در ترکیه هم تا جایی که می‌دانم ارامنه مدارس خودشان را دارند. در مورد کردها هم باز من خواستار مدارس به زبان مادری‌شان به همراه زبان رسمی هستم و سیاست فعلی ترکیه در قبال آنها را قبول ندارم.

 

درحالیکه اکثردولتمردان دوره های مختلف بعضا آذری بوده، در سیستم قضایی کشور نقش همیشگی داشته، رهبر کشورخود آذری بوده، در بازار تهران نقش موثر داشته، بزرگترین شاعر نوغزل سرای معاصر آذری بوده و شهریار نام داشته، درحالیکه اگر مواضع سیاسی سیمین بهبهانی نبود، میتوانست ایشان باشد، بسیاری از وزرای قبل از انقلاب آذری بوده، پادشاهان گذشته ایران که دیگر جای بحث ندارد و امری بدیهی است و .... .

این مواردی که ذکر کرده‌اید، هیچ دلیلی مبنی بر تحت تبعیض نبودن آذربایجانی‌ها نیست. بله درست است که آذربایجان در ظاهر پیشرفته است ولی آیا واقعاً بنا به استعدادش این گونه است؟ آذربایجانی که هزاران نوع مواد معدنی دارد، غنی از منابع طبیعی جنگل و ... است، بنا به گفته یکی از هم‌قطارهای شما، زرخیر است، و اخیراً نفت و گاز هم در آن کشف شده است، پیشرفتش کجا و اصفهان و یزدی که در بر بیابان قرار دارند، پیشرفتش کجا! آذربایجان مورد تبعیض قرار گرفته است، چون یکی از مهمترین سرمایه‌هایش یعنی زبان ترکی مورد تبعیض است. وجود ترک‌ها در مناسب حکومتی هم دلیلی بر عدم تبعیض نیست. خود شاه خائن هم نیمه ترک بود. ولی آیا این نشانی بر تحت تبعیض نبودن آذربایجان است؟ مگر شاه چه کاری برای آذربایجان انجام داد بجز آنکه زبانش را ممنوع کرده و هزاران نوع بلا بر سر زبانش نازل کرد! مگر همین شاه نبود که بعد از به اصطلاح نجات آذربایجان در خیابان‌ها حمام خون راه انداخت؟

خامنه‌ای هم ظاهراً ترک است. ولی از ترک بودنش چه خیری به ترک‌ها رسیده است؟ مگر نه این است که همیشه در مورد زبان فارسی حرف‌های کسروی‌گونه و افشارگونه و ... زده است؟

درد ما داشتن چند وزیر در کابینه نیست. درد ما زبان مادری مان است.

 

[فارسی] پس از حمله ی اعراب، به صورت پرقدرت در مقابل زبان عربی قد برافراشته بوده است.

مطمئنین؟!

و البته حتی اگر درست هم باشد هیچ ربطی به موضوع نوشته ندارد. مقاومت کرده است که کرده است! متکلمان این زبان حالش را ببرند ولی به من ترک چه؟ شاید زبان اسپانیایی هم در مقابل انگلیسی مقاومت بسیار کرده باشد ولی اینها هیچ ارتباطی به اجرای اصول قانون اساسی ایران ندارند.

 

آنها نگاهی نژادی و توتم پرستانه (بوز گورد) دارند و هنوز در اندیشه های ترکمنان و مغولان آنسوی جیحون هستند که اصولن با یکتاپرستی در تضاد بوده و مطابق مبانی اسلام باطل است.

ماجرای بوزقورد یک افسانه باستانی مربوط به ترک‌ها است و قابل احترام است و به هیچ وجه به منزله پرستش نیست. البته من تأکید بیش از حد بر آن را هم محکوم می‌کنم. اما شما هم در نظر داشته باشید که باستان‌پرستی و کوروش‌پرستی هم کم از توتم‌پرستی ندارد. مطمئناً عکس‌های باستان‌پرستان را دیده‌اید که مقبره کوروش را می‌پرستند! احتمالاً از نظر شما این هیچ تضادی با یکتاپرستی ندارد!!

 

صرف نظر ازنژاد پرستی که در این عبارت دیده میشود، بیگانه پرستی نیزکاملا مشهود میباشد و واژه سولدوز (نقده)، عملن تهدید کردها را نیز بدنبال دارد.

عنوان «سولدوز» به هیچ وجه تهدید کننده کردها نیست. خود شهر نقده کلاً در دشت سولدوز است. آیا داشتن نام «فارس» بر استانی که چند میلیون ترک در آن زندگی می‌کنند، امنیت آنها را بر هم زده است؟

 

عبداله گل رئیس جمهور ترکیه علیرغم گرایشات اسلامی، همنوا با اهداف الحاقی اغوزی و ترکی سازی در سفر به ترکمنستان منویات نژادپرستانه وارثان خلیفه های عثمانی را اینگونه اعلام میدارد:

این یک واقعیت است که ترک‌ها از آسیای میانه آمده‌اند. (همانطور که آریایی‌ها هم از جای دیگری آمده‌اند) و هیچ تناقضی با دین مبین اسلام ندارد.

 

پانترکیستها با تراشیدن دشمنی به نام فارس می کوشند مرزهای قهر آمیز ایجاد نمایند، در حالی که تاریخ دویست ساله ی شهر تهران نشان می دهد، این شهر هیچ گاه سرزمین ترکی نبوده و در هیچ مکتوبی و مدرک تاریخی، تهران ماوای ترکان خوانده نشده و آذری های ترک زبان، عمدتا ازدوران پهلوی دوم به تهران مهاجرت کردند. پرسش مشخص این است که، در تهران، پایتخت ایران، آیا برای ترکی سخن گفتن منعی است یا خیر؟ آیا در اماکن عمومی منعی برای گویش ترکی مقرر گردیده است؟ آیا کتب و نشریات ترکی چاپ میگردد یا خیر؟ چنانچه منعی وجود ندارد آیا این نشانه همزیستی مسالمت آمیز مردم غیر آذری با، آذریها نیست؟ تهران شهری فارسی زبان بوده، اگر قرار است مبنا را سرزمین ترکی بدانیم، تهران که سرزمین ترکی نیست. چرا دولت و مردم شوونیزم فارس زبان آن، اجازه گویش غیر فارسی را در آنجا میدهند .این پارادوکس دشمن و دوست، چگونه قابل توضیح است ؟

در اینجا هم با آوردن اطلاعات نامربوط و مغتشش سعی در انحراف از موضوع دارید. ولی به تک‌تک گفته‌هایتان جواب می‌دهم. گفتن ترک و فارس هیچ ربطی به مرزسازی ندارد. هر قومی نام خودش را دارد. این شما هستید که با این گونه سیاست‌ها سعی دارید همگان هویت قومی خودشان را به فراموشی بسپارند تا رویه یکسان‌سازی قومیتی‌تان را به راحتی انجام دهید.

درست است، تهران شهر ترک نبوده است و ترک‌ها در تهران مهاجر هستند. همان‌طور که آریایی‌ها در کل ایران مهاجر هستند.

آیا ما ادعا کردیم، سخن گفتن به ترکی در ایران ممنوع است که شما می‌گویید: «آیا برای ترکی سخن گفتن منعی است»؟ خیر منعی نیست. همانطور که در ارویه هم کردی سخن گفتن منع نیست.

«آیا کتب و نشریات چاپ می‌گردد؟» کتب بسیار اندکی چاپ می‌گردد ولی نشریات نه! خوشحا می‌شوم عکسی از یک دکه مطبوعاتی در تهران به من نشان بدهید که یک نشریه ترکی در آن یافت شود! یا حداقل آدرسش را بدهید!

« آیا این نشانه همزیستی مسالمت آمیز مردم غیر آذری با، آذریها نیست؟» چرا هست. اما کسی ادعا نگرد که ترک‌ها با غیرترک‌ها همزیستی مسالمت‌آمیز ندارند! خودتان هم خوب می‌دانید که درد ما ترک‌ها زبان مادری‌مان است و تلاشمان در راستای دست‌یابی به حقوق قومیتی‌مان است. حال اینها چه ارتباطی به همزیستی مسالمت‌آمیز با دیگران دارند، الله اعلم!

آذربایجانی‌ها همیشه با دیگران همزیستی داشته‌اند و حتی به حدی که این همزیستی گاهاً به ضررشان تمام شده است، مثل پناه دادن به جلوها و آشوری‌های رانده شده از عثمانی و در عاقبت نمک‌نشناسی آنها و قتل عام مردم ارومیه توسط آنها و یا پناه دادن به ارامنه و در نهایت از دست دادن تعدادی از شهرها از جمله ایروان.

«این پارادوکس دوست و دشمن چگونه قابل توجیح است؟» می‌توانم از شما بپرسم که دوست و دشمن کیستند؟ همان طور که در اینجا هم واضح است، این شما هستید که سعی دارید حقوق قومیتی و اصول قانون اساسی را به دوست و دشمن تراشی ربط دهید. این شما هستید که اقوام ایران را دوست و دشمن می‌نامید!

 

مردم ایران بر اساس یک مدارای تاریخی، با هر زبانی که خواستند تکلم کردند، ولی زبان غیر نژادی ِ فارسی را برای زبان مشترک و میانجی برگزیدند

این حرف شما زمانی درست می‌بود که هیچ کسی در ایران وجود نداشت که زبان مادری‌اش فارسی باشد! اکنون در ایران فارسی‌زبان داریم و ترک‌زبان و ... داریم. هر کسی زبان مادری خودش را دارد. همانطور که فارسی‌زبان حق دارد در مدرسه به زبان مادری‌اش درس بخواند، ترک‌زبان و کردزبان و ... هم این حق را باید داشته باشند.

 

به مضمون آیه ای دیگر از قرآن کریم توجه نمایید :

" اگر قرآن به زبان عجم نازل میگردید شما اعراب به آن معتقد نمیگردیدید " « قرآن کریم سوره فصلت آیه ۴۴ »

که این نیز، نشان از غیر نژادپرست بودن ایرانیان و نژادپرست بودن اعراب میباشند، و اتفاقن در این مورد، اعراب مشابهت کامل با پانترکیستها (عدم قبول حدیث رسول اکرم ) دارند.

تفسیر به رأیتان از آیه قرآن هم کار بسیار زشتی بود. در آیه مربوط «شما اعراب» نیامده است. در ترجمه الهی قمشه‌ای هم عبارت «کافران» آمده است. یعنی کافران آن را قبول نمی‌کردند. در ضمن عجم به معنی غیر عرب است و لطفاً فکر نکنید که در دنیا فقط ایرانی و عرب وجود دارند که منظور از عجم، ایرانی‌ها باشد.

 

 

 

جواب من به نوشته‌های شما تمام شد. اما مقداری هم خودم در مورد این نوشته و اهداف کلی شما که این نوشته هم ناشی از آن است، صحبت می‌کنم.

شما بحث را از اصول قانون اساسی شروع کرده‌اید. قانون که نخبه‌های حکومت آن را تصویب کرده‌اند و مردم هم با درصد بسیار بالایی به آن رأی داده‌اند. مطمئناً اینها همگی یک بازی نیست که بگوییم نباید اجرا شود. قانون برای اجرا شدن تصویب شده است. در لابلای نوشته‌تان سعی کرده‌اید با آوردن شبهاتی، این گونه تلقین کنید که آموزش زبان‌های غیر رسمی در مدارس غیرممکن است. یک جواب کلی به حرف شما همانطور که در بالا هم گفتم، این است که این طرح الان از کشورهای پیشرفته گرفته تا کشورهای عقب‌مانده در حال اجراست. شما بهتر است چشمتان را باز کرده و از دنیای آرمانی آریایی که در اذهان خودتان ساخته‌اید بیرون آمده و به اطراف خود و دنیای فعلی کمی نگاه کنید. دنیای امروز دنیای یکه‌تازی زبانی نیست. کشورهای اروپایی و آمریکایی نه تنها زبان‌های اقوام خود را حفظ کرده و به آنها کمک می‌کنند، بلکه با تأسیس سازمان‌هایی در فکر حفظ تمام زبان‌های دنیا بوده و دغدغه آنها را دارند و آنها را سرمایه‌های بشری می‌دانند، ولی متأسفانه در ایرانی که سرشار از این سرمایه‌های بشری است، به خاطر یک عده افکار فاسد و آلوده قرون وسطایی که در فکر یکسان‌سازی زبانی هستند، این سرمایه‌های بشری با سرعت زیادی در حال نابودی هستند.

شماها در قبال از بین بردن این سرمایه‌های بشری مسئول هستید و باید روزی جوابگو باشید.

 

در ضمن لطفاً به زبانی که این همه سنگش را به سینه‌تان می‌زنید، کمی احترام بگذارید. کلماتی مثل «عملن»، «اصولن» و ... غلط هستند. برای جدا کردن پسوندها از جمله علامت جمع از کلمه هم از کاراکتر فاصله مجازی استفاده می‌شود.

 

مرند اوغلو یازیب، 87/05/29 تاریخینده، ساعت 0:17 | لینک |

با سلام خدمت خوانندگان

اگر شما هم در زمینه مسائل قومیتی در اینترنت فعال باشید، احتمالاً افشین را بشناسید. همان فردی که در آلمان زندگی می‌کند و گهگاهی مسائلی در وبلاگش می‌نویسد. این فرد همیشه ادعای درست بودن و با دلیل و مدرک حرف زدن و ... دارد، اما اگر کمی به نوشته‌هایش دقت کنید، می‌بینید که دقیقاً عکس این ویژگی‌ها را دارد. حرف‌های بی‌دلیل و مدرک زیادی تابحال نوشته است. در این نوشته قصد دارم چند تا از این حرف‌های بی‌ریشه‌اش را نقد کنم.

ایشان مدتی است که با اسامی مختلف، نوشته‌های وبلاگش را در وبلاگ‌های ما کپی و پیست هم می‌کند و به ظن خودش، دارد ما را بمباران می‌کند!! ایشان تا بحال در چندین جای وبلاگش از خواننده خواسته است که فلان مطلبش را در وبلاگ‌های به اصطلاح پان‌ترکیستی کپی کنند اما تا بحال کسی غیر از خودش به این حرفش گوش نکرده است!

و اما یکی از این مطالب ...

به ادامه مطلب مراجعه کنید

مطلبین داوامی
مرند اوغلو یازیب، 87/04/18 تاریخینده، ساعت 18:6 | لینک |

در یکی از نوشته‌های قبلی در مورد حماقت و نادانی نژادپرستان پان‌ایرانیست نوشتم. اکنون نمونه‌ای دیگر از اوج نادانی و سوءاستفاده این حزب سوخته، برایتان می‌آورم و این دفعه قضاوت را به خودتان واگذار می‌کنم.

 

مطمئناً ابلاغیه ناعادلانه دو سال پیش وزارت بازرگانی را به یاد می‌آورید که در آن به اصناف آذربایجان گفته شده بود که از کلمات ترکی در نامگذاری مغازه‌ها استفاده نکنند و درنهایت با رشادت فرزند اصیل آذربایجان، اکبر اعلمی، این قانون ناجوانمردانه لغو شد و حتی وزیر بازرگانی چیزی برای دفاع کردن نداشت و اصل مسئله را تکذیب کرده و گفت که او این قانون را صادر نکرده است و عده‌ای سرخود این دستور را ابلاغ کرده‌اند!

این موضوع که آب سردی روی پان‌ایرانیسم نژادپرست فارسی‌گرا که از قانون مذکور به شور و شعف آمده بودند، ریخت، موجب دستپاچگی و هذیان‌گویی این حزب منسوخ شد.

به ادامه مطلب مراجعه کنید...

مطلبین داوامی
مرند اوغلو یازیب، 87/04/12 تاریخینده، ساعت 20:28 | لینک |

اولو تانرینین آدی ایله

 

تصمیم دارم نوشتههایی هم در مورد ضدتورکان و نقد نوشتههای آنان بنویسم. البته بسیاری از نوشتههای این جماعت به قدری دارای تناقض و اشکالات واضح است که خودشان داد میزنند اما برای برخی افرادی که چشم و گوش خود را به روی این بدیهیات هم بستهاند، باید نوشت.

یکی از وبلاگهای معروف ضدتورک، وبلاگ آنتیپانتورک (http://antipanturk.persianblog.ir) میباشد. نویسنده این وبلاگ که در آلمان زندگی میکند، جزو همان به اصطلاح ایرانیهایی هست که تا حالا یک روز هم در ایران نبودهاند ولی از دور کاسه داغتر از آش شدهاند. این وبلاگ ادعا دارد که «آنتیپانتورک» است اما شما با یک نگاه کوتاه به راحتی میتوانید ترکستیزی را در این وبلاگ ببینید. تمام مطالب وبلاگ هم پر از تناقض است، به طوری که با خواندن دو سه پست این وبلاگ به راحتی میتوانید به روانپریشی بودن و نژادپرست بودن نویسنده این وبلاگ پی ببرید.

الان تعدادی از این موارد را در اینجا میآورم:

 

به ادامه مطلب مراجعه کنید.


مطلبین داوامی
مرند اوغلو یازیب، 87/03/01 تاریخینده، ساعت 16:14 | لینک |
 
business articles