سلام
چند وقتی بود که به خاطر یک سری مشکلات که تو دانشگاه واسم پیش اومده بود نتونستم بیام و پست بنویسم اما حالا برگشتم.اگه یادتون باشه من چند هفته پیش در سالگرد درگذشت داستان نویس بزرگ آذربایجان صمد بهرنگی مطلبی هر چند کوتاه در مورد صمد نوشتم که با واکنش وبلاگهای مختلف مواجه شد که مهمترین آنها وبلاگ بچه پارس بود(مشاهده مطلب).من هم فقط به خاطر علاقه خاصی که به صمد داشتم قول دادم که این بار به گفته های این افراد جواب دهم. چون سرم شلوغ بود واسه این کار از یکی از دوستام که اسمش آیدین هست کمک خواست و اون هم با این که سرش از من هم شلوغتر بود به من کمک کرد تا این پست رو بنویسم.
نوشته های آیدین:
خیلی دوست داشتم که بتوانم روزی در فضای اینترنت نظرات خودم را منتشر کنم ولی همیشه تنبلی برای ساخت وبلاگ و آپدیت کردن آن این کار را به تعویق می انداخت تا این که سرانجام بوسیله ی یکی از دوستانم دعوت به نوشتن مقاله ای در وبلاگشان شدم. این وبلاگ ، وبلاگ مرنداوغلو بود و دوستم هم همان وولکان. وولکان مرا دعوت به نوشتن جوابیه ای به انتقاداتی که بر صمد بهرنگی شده بود کرد و من نیز پس از خواندن نوشته ی خود او و بخش نظرات و نیز وبلاگهایی که لینک داده بودند مطلب مربوط به وبلاگ بچه پارس (بچه کرد!!) را که منظم تر از بقیه بود انتخاب کردم و شروع به نوشتن مقاله ای کردم که هم مطالب جدیدتری نسبت به مطلب قبلی خود وبلاگ داشت و هم جوابیه ای به ایرادات وبلاگ بچه پارس. در این مطلب ایرادات این وبلاگ یک به یک فهرست شده و جواب داده شده اند که در ادامه می آید.
امیدوارم که مرا از این پس فعالتر در این وبلاگ ببینید و بتوانم بخوبی از حقوق مردم تورک آذربایجان دفاع کنم؛
1- چهره ی بد و بی رحم زن بابا:
یکی از اشکالاتی که برای صمد گرفته شده چهره ی خشن زن بابا در این داستان است. می دانیم که تعدادی از داستانهای صمد از جمله همین داستان ریشه در فولکولور آذربایجان دارد. اگر داستانهای کودکی خود را که از زبان مادربزرگ یا یک بزرگتر شنیده اید به یاد داشته باشید یا خودتان داستانهای فولکولور ایران را مطالعه کرده باشید می بینید که بیشتر از غول یا جادوگر یا هر موجود دیگری زن بابا شخصیت شر ماجراست، مثلا در ماه پیشونی. پس این مطلب که زن بابا شخصیت شر این ماجراست هیچ مشکلی ایجاد نمی کند، فقط می ماند بدرفتاریهای زن بابا با اولدوز. برای جواب دادن به این سوال نیز توجه شما را دوباره به قصه های قدیمی معطوف می کنو. یادم می یاد کتابی به اسم قصه های مادر بزرگ گردآوری رضا احمدی را سالها پیش خوانده بودم، زمانی که داستانهای صمد را می خواندم متوجه شباهت بی نظیر این داستان با یکی از داستانهای کتاب مذکور به نام بلبل سرگشته شدم. زیاد نمی خواهم وارد جزئیات شوم و فقط می خواهم مقایسه ای بین این دو داستان از جنبه شخصیت شر دو داستان یعنی زن بابا داشته باشم. در داستان صمد زنبابا اولدوز را اذیت می کند و او را تنبیه شدید بدنی می کند ولی در داستان بلبل سرگشته که داستان خواهر و برادری است که با زن بابا و پدرشان زندگی می کنند زن بابا از شدت نفرتش پسر را می کشد و از گوشت او ناهار تهیه می کند در حالی که در داستان صمد فقط گاو اولدوز را می کشند. خوب معلوم است که داستان صمد انسانیتر است حال چگونه است که قصه ی بلبل سرگشته را برای کودکان نقل می کنند یا حداقل می کردند ولی داستان صمد به این دلیل محکوم به مهجور ماندن است. به بیان دیگر صمد به نظر من نیم نگاهی به این داستان یا معادل آن در فولکولور آذربایجان داشته است و با تغییرات بسیار عالی و هوشمندانه این داستان را مناسبتر برای کودکان می کند.
2- شاشیدن پسر همسایه در کرت:
یکی دیگر از اشکالاتی که برای صمد در وبلاگ بچه پارس گرفته شده است شاشیدن پسر همسایه در داخل کرت است. نویسنده ی این وبلاگ با بزرگنمایی بیش از حد این مطلب بیان می دارد که صمد بدین وسیله قصد فضاسازی و ورود به داستان را دارد. در حالی که اگر شخصی داستان را بصورت کامل بخواند متوجه می شود که اصلا چنین نیست و صمد این کار را به صورت اتفاقی کاملا معمولی در داستان خود می آورد و هیچ قصد خاصی از این حرف ندارد. حال اگر افرادی با خواندن این مطلب به فضای داستان وارد می شوند، تقصیر خودشان است.
از طرف دیگر از نویسنده ی وبلاگ مذکور می پرسم که آیا آثار نویسندگانی چون صادق هدایت یا جمال میر صادقی را خوانده است. با همه ی احترامی که به این دو نویسنده قائلم آیا می داند حرفهای ضد اخلاقی که در داستانهای این دو آمده است خیلی بیشتر از مطالب ضد اخلاق در داستانهای صمد است. شاید در جواب گفته شود که این رمانها و داستانهای کوتاه برای سنین بالاتر نوشته شده است ولی این هم حرف اشتباهی است چون بیشتر این داستانها را نوجوانان و جوانان 25-15 ساله می خوانند. پس با حکمی که ایشان داده است یا باید آثار این نویسندگان طرد شوند یا فقط در صورتی فروخته شود یا در کتابخانه ها امانت داده شود که افراد کارت شناسایی برای بالا بودن سن خود از یک حد اقل ارائه دهند. مطلب دیگری که در مورد این مقوله باید گفت این است که هر اثری را باید در زمان خود مطالعه کرد. استاد مطهری در مورد علامه مجلسی و فقاهت وی سخنی بدین مضمون دارد: بعضی از احکام علامه مجلسی اکنون بسیار ضعیف جلوه می کنند و امروزه اگر کسی بر فرض به ایشان اقتدا کند کار نادرستی انجام داده است اما کسانی که در زمان خودش به ایشان اقتدا کرده اند، اقتدایشان هیچ مشکلی نداشته است. داستان صمد هم همینطور است در زمان صمد شاشیدن یک بچه کوچک در کرت مشکل خاصی نداشت، در ضمن صمد که از شاشیدن یک آدم بزرگ صحبت نکرده است که شما نگران آینده بچه تان هستید.مطلب دیگری که شایان ذکر است این است که خانه های قدیمی و خصوصا خانه های روستایی مانند امروز آپارتمانهای 60 متری نبودند بلکه خانه باغ و با مساحت بسیار زیاد بودند به همین دلیل شاشیدن بچه ها در کرت مشکل خاصی ایجاد نمی کرد.
3- ترویج دروغگویی:
اگر داستانهای صمد و مقدمه هایی را که برای بعضی از آنها نوشته است را بخوانید متوجه می شوید که صمد بیان می دارد که با داستانهایش قصد ندارد بچه هارا به خواب و خیال ببرد بلکه قصد دارد آنها را با دنیای واقعی آشنا کند. صمد می گوید : من نمی خواهم کودکان امروز دنباله رو کودکان دیروز باشند کودکانی که با توسری بزرگ شده اند و اکنون فقط بلدند به زیردستان خود توسری بزنند و از بالا نشینان توسری بخورند. صمد می خواهد در حد تواناییش این روال را بشکند و برای شکستن آن لازم می بیند که از گفتن حرف راست به کسی که صلاح تو را نمی خواهد یا صلاح تو را به درستی تشخیص نمی دهد بعضی وقتها اجتناب شود. در این داستان اگر یاشار راستش را به مادرش بگوید چه می شود؟ مادرش چون اعتقاد دارد بالانشینان بهتر از او می فهمند حتما موضوع را به آنها می گوید و راز آنها لو می رود و این یعنی از دست دادن تنها وسیله ی نجاتشان یعنی عروسک سخنگو.
4- داشتن عقاید چپ:
داشتن عقاید چپ صمد را نه در پی آنیم که انکار کنیم و نه توجیه. صمد چپ بود و تمام. مگر صادق هدایت با حزب توده رفت و آمد نداشت. مگر جلال آل احمد عقاید چپ نداشت. مگر خیلی از کسانی که اکنون تا حدی سرشناسند و به آنها افتخار می شود جزو 53 نفر نبودند. بخصوص که صمد در آذربایجان زندگی می کرد یعنی در جایی که هر چند به طور کوتاه مدت تجربه ی حکومت جعفر پیشه وری را داشت که بوسیله آن به معنای واقعی کلمه از ظلم حکومت مرکزی رها شده بود. نمی خواهم در این مجال کارهای فرقه دموکرات آذربایجان و رهبر آن جعفر پیشه وری را در آذربایجان ذکر کنم که نیازمند مجال دیگری است، فقط به جمله ای از ریچارد کاتم از کتاب« مقاومت شکننده؛ تاریخ تحولات اجتماعی ایران از صفویه تا سالهای پس از انقلاب » نوشته جان فوران ترجمه احمد تدین بسنده می کنم:«کاری که فرقه در یک سال در تبریز کرد بیش از کارهایی بود که رضاشاه در طول بیست سال انجام داد» می دانیم که پیشه وری یک کمونیست بود و این می توانست به عنوان یک انگیزه برای جوانان آذربایجان برای پذیرفتن و داشتن عقاید چپ باشد.
کلام آخر:
همیشه در تاریخ مخترعان و آغازگران شایسته ی تقدیر بوده اند. الآن در کشور ما بخاطر ساخت ماهواره بر سفیر امید و آزمایش موفقیت آمیز آن کلی سروصدا بپا می شود در حالی که ناسا در حال رد کردن مرزهای منظومه ها و کهکشان راه شیری است. البته کار کارشناسان ایران به دلیل آغازکردن راه شاید در همان حد قابل ستایش باشد. به نظر من صمد نیز حتی اگر بر فرض بعضی از داستانهایش ضعیف باشند باز هم چون آغازگر راه داستانویسی کودکان در کشورمان است شایسته ی تقدیر است. والسلام
به زودی منتظر مطلب جدیدی در مورد وضعیت آذربایجان در زمان رضاشاه و کارهای فرقه ی دموکرات آذربایجان به رهبری پیشه وری باشید.
صمد بهرنگی
یک هفته پیش یعنی نه ام شهریور سالگرد کشته شدن صمد بهرنگی نویسنده نامی آذربایجان بود.چهل سال پیش در چنین روزی صمد بهرنگی برای همیشه به رود آراز پیوست ولی یاد او همیشه در ذهن کودکان و بزرگسالان زنده می ماند.
صمد بهرنگی نویسنده کودکان و فعال سياسی شهره که می توان او را بزرگترین نویسنده کودک و نوجوان در ایران به شمار آورد، در یک هزار و سيصد و هجده خورشيدی در محله چرنداب تبریز به دنیا آمد.
پدرش عزت کارگر ساده ای بود که مثل همه مردم آن دوران به ضرب سیلی صورتش را سرخ نگه می داشت.
وی در دوره فرقه دموکرات آذربایجان وارد دبستان 21 آذر مدرسه سی میشود.
صمد دوره سیکل را در دبیرستان تربیت می گذراند و در پی آن تحصیلات را در دانشسرا دنبال کرده و در سال 1336 دانشسرای مقدماتی را به اتمام میرساند و در سن 18 سالگی معلم شده و برای تدریس روانه روستاهای آذریایجان می شود (روستاهای توفارقان (آذر شهر): ممقان،خوراقان،قدجهان،گوگان،آخیرجان و...).
قلم زبان و هرجه دارد و ندارد را به کار می بندد برای آموزاندن کودکان محروم ترین نکات کشور.
نخستین نوشته صمد "تلخون" نام دارد. برداشتی از افسانه های محلی آذربایجان.نوشته ای که با امضا "ص.قارانقوش" در "کتاب هفته" شاملو به چاپ می رسد.غالب نوشته های صمد امضای دیگری غیر از نام خود صمد در پای خود دارند مانند:ص.قارانقوش،چنگیز مراتی،بابک،بهرنگ،آدی باتمیش،ص.آدام،سولماز و... که حتما دلیلش را هم می دانید.
گفته اند که بهرنگ بسیاری از قصه ها و ترانه های خود را از زبان روستاییان می شنیده و بلا فاصله یادداشت می کرده.
به گفته اهل فن,ناهمگن بودن نحوه آموزش و پرورش در نظام سلطنتی با شرایط زندگی روستاییان به طوراعم و روستاییان آذربایجان به طور اخص، صمد را به نوشتن سلسله مفالات مذکور وا داشته است.
خود صمد در این مورد می گوید:<<از دانشسرا که در آمدم و به روستا رفتم یک باره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و همه اش را به باد فراموشی سپردم و خودم فوت وفن معلمی را آموختم>>.
صمد همراه با تدریس وارد دانشکده ادبيات دانشگاه تبریز در رشته زبان انگلیسی شد.
اما صمد را تاب ماندن در شهر نیست بار دیگر به روستا برگشته و تکاپوی دوباره را آغاز می کند،مقاله می نویسد،فولکلورهای خطه آذربایجان را جمع آوری می کند و ...
قصه های صمد از منظر محتوا، ضمن بهره گيری از تمثيل و استعاره از زبانی ساده و روان برخوردارند.
شخصیت های اصلی او، همگی ریشه در طبقه زحمتکش جامعه دارند.و تنفر صمد از نظام طبقاتی در سطر سطر این آثار به وضوح دیده می شود.
عمو بهرنگ در نامه ای به نسیم خاکسار می نویسد:<<بچه های دبستانی و روستایی هميشه مشغله ذهنی من بوده اند،می دانی من یازده سال در دهات آذربایجان الفبای فارسی گفته ام،همیشه فکر می کردم اینها هم باید ادبیات خاص خود را داشته باشند و خلاصه کردن کلیله و دمنه و ساده کردن شمسه و قهقهه و مرزبان نامه و امثالش برای اینها ادبیات نمی شود>>.
صمد خود از این موضوع که داستان هایش را به زبان فارسی می نوشت ناراحت بود و تمام سعی خود را می کرد که داستان هایش ظاهری تورکی داشته باشند به نحوی که برای بیشتر افراد در داستان هایش نامهای تورکی گذاشته بود و شعرها و رسم و رسوم محلی را در داستان های خود به کار می برد.صمد در داستان اولدوز و عروسک سخنگو از زبان عروسک سخنگو می نویسد:<< من نوشته آقای بهرنگ را از اول تا آخر خواندم و دیدم راستی راستی قصه خوبی درست کرده اما بعضی از جمله هایش با دستور زبان فارسی جور در نمی آید.پس خودم مداد به دست گرفتم و جمله هایش را اصلاح کردم.حالا اگر باز غلطی چیزی در جمله بندی ها و ترکیب کلمه ها و استعمال حرف اضافه دیده شود ، گناه من است، آن بیچاره را دیگر سرزنش نکنید که چرا فارسی بلد نیست،شاید خود او هم خوش ندارد به زبانی قصه بنویسد که بلدش نیست،اما چاره اش چیست؟هان؟؟>>.
با وجود عمر کوتاهی که صمد داشت تا کنون داستان های بسیاری از او چاپ شده است که از جمله آنها می توان به:ماهی سیاه کوچولو ،24 ساعت در خواب و بیداری،اولدوز و عروسک سخنگو،اولدوز و کلاغ ها،افسانه محبت،یک هلو و هزار هلو،کوراوغلو و کچل همزه،پسرک لبو فروش،کچل کفتر باز،تلخون و... اشاره کرد که معروف ترین آنها داستان ماهی سیاه کوچولو می باشد که برنده چندین جایزه از جشنواره های مختلف از جمله :برنده جایزه نمایشگاه بولون ایتالیا 1969 -برنده جایزه بی ینال براتیسلاوا چکسلواکی سال 1969 شد.
مرگ صمد:
در مورد مرگ صمد گفته ها بسیار است من هم از اظهار نظر در این مورد خودداری می کنم و تحقیق در این مورد را به شما می سپارم و فقط به این گفته قناعت می کنم که صمد در 9 شهریور سال 1347 ه.ش همراه یک افسر ارتش شاهنشاهی در رود مرزی آراز به شنا رفته بود و افتاد و غرق شد و مرد (به همین راحتی!!!) .
از جمله کتابهای صمد بهرنگی برای دانلود:
بيست و چهار ساعت در خواب و بيداری
این هم یک کلیپ زیبا در مورد صمد با آهنگ معروف آراز آراز خان آراز که برای صمد بهرنگی و در مورد مرگ و غرق شدنش خوانده شده.این کلیپ در youtube می باشد و شما می توانید برای دانلود کلیپ از سایت http://savetube.com استفاده کنید.
سامی یوسف

یکی از شناخته ترین و محبوب ترین خواننده های ملل اسلامی که حتما تا حالا دیده اید یا لااقل صداش رو شنیده اید سامی یوسف خواننده آذربایجانی مقیم انگلستان می باشد که این روزها با آمدن ماه مبارک رمضان حتما اون رو تو برنامه های تلوزیونی با کارهای اسلامی اش خواهید دید.
اما چیزی که تو این پست می خواهم اشاره کنم حرفهاییست که در مورد ملییت اون زده میشود و برخورد رسانه ملی ما در این مورد.
وقتی که سامی یوسف برای اولین بار در تلوزیون ایران ظاهر شد به خاطر مذهبی بودن آهنگ هایش و سبک جدیدی که برای ایرانیان داشت بعد از مدت کوتاهی در ایران طرفداران بسیاری پیدا کرد.
زمانی که اولین آهنگ های سامی یوسف در ایران پخش می شد هنوز سامی آهنگی به زبان فارسی نداشت و آهنگ های خود را به زبان های انگلیسی,عربی و ترکی خوانده بود و تا آن زمان صحبتی از مللیت سامی وجود نداشت و عموم مردم وی را اهل انگلستان می دانستند. تا اینکه سامی در آلبوم "الاماه" خود که به چندین زبان مختلف (به زبان های کشورهای اسلامی از جمله ترکی آذربایجانی) خوانده شده بود آهنگ الاماه را به زبان فارسی نیز خواند که این اتفاق با عکس العمل سریع مسئولان صدا و سیما و مطبوعات برای ایرانی کردن سامی مواجه شد که اوج آن توسط کانال دو و خبر 20:30 انجام شد که در آن گزارشی تصویری از سامی پخش شد که در آن سامی خود را متولد تهران معرفی کرد و با پخش گوشه ای از آهنگ الاماه به زبان فارسی این نتیجه گرفته شد که سامی یوسف ایرانی و فارس زبان می باشد و آهنگ الاماه را برای مادرش و به زبان مادریش یعنی فارسی خوانده است.
البته این اولین و آخرین آهنگ سامی به زبان فارسی بود.سامی آهنگ های خود را که بیشتر جنبه مذهبی اسلامی دارند را به زبانهای انگلیسی عربی وترکی خوانده و به خاطر اینکه سامی سنی بوده و در مواردی متن آهنگهای او با اعتقادات شیعیان متفاوت می باشد (از جمله نحوه صلوات به رسول الله) فقط شماری ار آهنگ های وی از تلوزیون ایران پخش می شوند.
البته این ترفند فارس ها به خاطر تاکید خود سامی به آذربایجانی بودنش نگرفت و حتی در مصاحبه ای که توسط شبکه سه سیما برای ایرانی جلوه دادنش در لندن با وی صورت گرفته بود و با این سوال که شما در کجا متولد شده اید شروع شد نیز سامی با جدیت تمام خود را اهل آذربایجان و بزرگ شده انگلیس خواند و برای اینکه دل خبرنگار شبکه سه هم نسوزد خود را از لحاظ فرهنگی مدیون ایران معرفی کرد.سامی تا کنون کنسرت های بسیاری در سراسر دنیا برگزار کرده از جمله در سرزمین مادریش آذربایجان که با استقبال کم نظیر مردم در باکو برگزار شد.البته بزرگترین کنسرت وی نیز سال ۲۰۰۶ در ترکیه اجرا شد و حدود ۲۰۰ هزار نفر در این کنسرت شرکت کردند.
سایت رسمی سامی یوسف: http://www.samiyusuf.com
بیوگرافی

Sami Yusuf
Sami Yusuf 1980-ci ildə Tehranda əsl Azərbaycan ailəsində dünyaya gəlmişdi. Sonra isə ailəsi Uk köçmüşdü və o Londonda böyümuşdu. Hal hazirdə isə Mənçesterdə yaşayir. Saminin atasi musiqiçi olduğundan o musiqinin sirrlərinə yaxşi yiyələnib. Sami bir neçə musiqi alətində də çalmaği bacarir. Eləcə də tarda. əslində O huquqşinas olmaq istəyirdi, lakin musiqiyə olan sevgisi onu bu yoldan çekindirdi. sami özu ərəb və ingilis dillərini yaxşi səviyyədə bilir. Öz ana dili olan Azərbaycan türkcəsini anlaşir, danişmaqda bir balaca çətinlik çəkir.
Sami dostuyla birlikdə “Oyaniş” adli kampaniya açmişdi, hansi ki indi dünyaya musiqi məhsullari istehsal edir. Onun ilk albomu 2003-cu ildə “Al-Muallim” olmuşdur. ikinci albomu isə 2005-de “My Ummah” olmuşdur. Musiqilərinin hammisi Dinə görədir, Islam haqqindadir və ifa etdiyi musiqilərin hammisini özü bəstələyir. 3-cu albomu 2008-ci ildə çıxacaği gözlənilir. indiyə qədər 6 klipi işıq üzü görmuşdür.
Sami Yusuf dünyanin bir çox ölkələrində konsertlər verib: UK, U.S.A, Kanada, Azərbaycan, Sudan, Türkiyə, Hollandiya, Almaniya, Fransa, Avstriya və s.
vulkan yazib
vulkan
سلام
منیم آدیم vulkan دی و بو وئبلاگین آچیلان واختیندان چالیشمیشام اؤز مرند اوغلو یولداشیمی یاردیم ائدم کی لاپ گؤزل بیر وئبلاگ تیکسین اما نئچه واخت بیر سیرا پروبلئملره گؤره اینتئرنئت دونیاسیندان اوزاق دوشموشدوم اما ایندی بیر آرتیلمیش سئوگیله قاییدمیشم کی یئنیدن اؤز فالیتلریمی باشلیرام
اؤزومه گؤره ده دئمهلییم من ده مرنداوغلویا تای مرنداغلویام و یئنه اونا تای بیلگیسایار رشتهسینده تحصیل ائدیرم.
منیم پستلاریمی گؤزلیین.


